کلمه جو
صفحه اصلی

اسفاء

لغت نامه دهخدا

اسفاء. [ اِ ] ( ع مص ) نقل کردن خاک : اسفی فلان. || بردن باد خاک را. || افکندن گیاه بهمی خار را. || استر شتابرو را گرفتن و اختیار کردن. ( منتهی الارب ). || برانگیختن بر سبکساری و خفت : اسفی به فلاناً. || بدی رسانیدن بکسی : اسفی به. || سبک و بیخرد گردیدن. ( منتهی الارب ). || درشت شدن اطراف خوشه زرع. باداس شدن کشت. ( تاج المصادر بیهقی ): اسفی الزرع ؛ خشن اطراف سنبله. ( اقرب الموارد )؛ سخت کرد اطراف خوشه را. ( منتهی الارب ). || لاغر گردیدن : اسفت الناقة.

اسفاء. [ اُ س َ ]( ع ص ، اِ ) ج ِ اَسیف ، بمعنی حزین. ( اقرب الموارد ).

اسفاء. [ اِ ] (ع مص ) نقل کردن خاک : اسفی فلان . || بردن باد خاک را. || افکندن گیاه بهمی خار را. || استر شتابرو را گرفتن و اختیار کردن . (منتهی الارب ). || برانگیختن بر سبکساری و خفت : اسفی به فلاناً. || بدی رسانیدن بکسی : اسفی به . || سبک و بیخرد گردیدن . (منتهی الارب ). || درشت شدن اطراف خوشه ٔ زرع . باداس شدن کشت . (تاج المصادر بیهقی ): اسفی الزرع ؛ خشن اطراف سنبله . (اقرب الموارد)؛ سخت کرد اطراف خوشه را. (منتهی الارب ). || لاغر گردیدن : اسفت الناقة.


اسفاء. [ اُ س َ ](ع ص ، اِ) ج ِ اَسیف ، بمعنی حزین . (اقرب الموارد).



کلمات دیگر: