کنایه از مردیست که بال عاریتی از پر مرغان ساخت و بر باز وصل نمود و بپرید وقتی از جایی بلند پریده در نیمه راه خللی در بال او پیدا شد بیفتاد و بمرد .
بوجعفر طیار
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
بوجعفر طیار. [ ج َف َ رِ طَی ْ یا ] ( اِخ ) کنایه از مردی است که بال عاریتی از پر مرغان ساخت و بر بازو وصل نمود و بپرید. وقتی از جایی بلند، پریده در نیمه راه خللی در بال او پیدا شد بیفتاد و بمرد. ( انجمن آرا ) :
دیدیم طبیبان و بدین مایه شناسیم
ما جعفر طیار ز بوجعفر طیار.
دیدیم طبیبان و بدین مایه شناسیم
ما جعفر طیار ز بوجعفر طیار.
سنایی.
کلمات دیگر: