اسفرائینی . [ اِ ف َ ] (ص نسبی ) منسوب به اسفرائین . رجوع به مواد ذیل و اسفراینی و اسفرایینی شود.
اسفرائینی
لغت نامه دهخدا
اسفرائینی. [ اِ ف َ ] ( اِخ ) ابن عربشاه. رجوع به عصام اسفرایینی و معجم المطبوعات شود.
اسفرائینی. [ اِ ف َ ] ( اِخ ) ابواسحاق ابراهیم بن محمدبن ابراهیم بن مهروان معروف باستاذ، ملقب برکن الدین. شافعی متکلم اصولی شیخ اهل خراسان. گویند وی برتبه اجتهادرسید و او را مصنفات بسیار است از آن جمله : جامع الحلی فی اصول الدین و الرد علی الملحدین و تعلیقة فی اصول الفقه و جز آن. ابوالقاسم بن عساکر گوید: شخصی معتمد مرا حکایت کرد که صاحب بن عباد چون بذکر ابن الباقلانی و ابن فورک و اسفرائینی ، که معاصر هم و از اصحاب ابی الحسن اشعری بودند، رسید به اصحاب خویش گفت : ابن الباقلانی بحر مفرق و ابن فورک صل مطرق و الاسفرائینی نار تحرق. وی در روز عاشوراء سنه 417 هَ.ق. به نیشابور درگذشت و جنازه وی به اسفرایین بردند و بدانجا دفن کردند. الحاکم ابوعبداﷲ ذکر او آورده گوید: شیوخ نیشابور کلام و اصول عامه را از او فراگرفتند و اهل عراق و خراسان بعلم او مقرند و مدرسه مشهوره نیشابور را برای او بنا کردند. او راست : نورالعین فی مشهد الحسین ، که با قرةالعین فی اخذ ثار الحسین تألیف ابی عبداﷲ عبداﷲبن محمد در مطبعه شرف 1298 و 1300 هَ.ق. مطبعه عبدالرزاق بسال 1302 و 1303 هَ.ق. طبع شده است. ( معجم المطبوعات ج 1 ستون 435 ، 436 ).
اسفرائینی. [ اِ ف َ ] ( اِخ ) ابوالعباس فضل بن احمد اسفرائینی. رجوع بابوالعباس اسفراینی شود.
اسفرائینی. [ اِ ف َ ] ( اِخ ) ابوالقاسم محمدبن فضل. از اهل ادب و شعر. پسر ابوالعباس فضل بن احمد اسفرائینی است و عتبی در تاریخ یمینی پنج بیت از مؤملی کاتب که در مرثیه این اسفرائینی گفته ، نقل میکند و آنها را بوزن و قافیه دو بیتی که ابوالقاسم اسفرائینی مزبور گفته بود سروده و بدانها ضمیمه کرده است. ( تعلیقات حدائق السحر ص 92 ).
اسفرائینی. [ اِ ف َ ] ( اِخ ) تاج الدین محمدبن محمدبن احمد. متوفی بسال 684 هَ.ق. او راست : الضوء علی المصباح و آن شرح مصباح است در نحو تألیف مطرزی ، و در لکنو ( هند ) بسال 1850 م. بطبع رسیده است. ( معجم المطبوعات ج 1 ستون 436 ).
اسفرائینی . [ اِ ف َ ] (اِخ ) ابن عربشاه . رجوع به عصام اسفرایینی و معجم المطبوعات شود.
اسفرائینی . [ اِ ف َ ] (اِخ ) ابواسحاق ابراهیم بن محمدبن ابراهیم بن مهروان معروف باستاذ، ملقب برکن الدین . شافعی متکلم اصولی شیخ اهل خراسان . گویند وی برتبه ٔ اجتهادرسید و او را مصنفات بسیار است از آن جمله : جامع الحلی فی اصول الدین و الرد علی الملحدین و تعلیقة فی اصول الفقه و جز آن . ابوالقاسم بن عساکر گوید: شخصی معتمد مرا حکایت کرد که صاحب بن عباد چون بذکر ابن الباقلانی و ابن فورک و اسفرائینی ، که معاصر هم و از اصحاب ابی الحسن اشعری بودند، رسید به اصحاب خویش گفت : ابن الباقلانی بحر مفرق و ابن فورک صل مطرق و الاسفرائینی نار تحرق . وی در روز عاشوراء سنه ٔ 417 هَ .ق . به نیشابور درگذشت و جنازه ٔ وی به اسفرایین بردند و بدانجا دفن کردند. الحاکم ابوعبداﷲ ذکر او آورده گوید: شیوخ نیشابور کلام و اصول عامه را از او فراگرفتند و اهل عراق و خراسان بعلم او مقرند و مدرسه ٔ مشهوره ٔ نیشابور را برای او بنا کردند. او راست : نورالعین فی مشهد الحسین ، که با قرةالعین فی اخذ ثار الحسین تألیف ابی عبداﷲ عبداﷲبن محمد در مطبعه ٔ شرف 1298 و 1300 هَ .ق . مطبعه ٔ عبدالرزاق بسال 1302 و 1303 هَ .ق . طبع شده است . (معجم المطبوعات ج 1 ستون 435 ، 436).
اسفرائینی . [ اِ ف َ ] (اِخ ) ابوالعباس فضل بن احمد اسفرائینی . رجوع بابوالعباس اسفراینی شود.
اسفرائینی . [ اِ ف َ ] (اِخ ) ابوالقاسم محمدبن فضل . از اهل ادب و شعر. پسر ابوالعباس فضل بن احمد اسفرائینی است و عتبی در تاریخ یمینی پنج بیت از مؤملی کاتب که در مرثیه ٔ این اسفرائینی گفته ، نقل میکند و آنها را بوزن و قافیه ٔ دو بیتی که ابوالقاسم اسفرائینی مزبور گفته بود سروده و بدانها ضمیمه کرده است . (تعلیقات حدائق السحر ص 92).
اسفرائینی . [ اِ ف َ ] (اِخ ) تاج الدین محمدبن محمدبن احمد. متوفی بسال 684 هَ .ق . او راست : الضوء علی المصباح و آن شرح مصباح است در نحو تألیف مطرزی ، و در لکنو (هند) بسال 1850 م . بطبع رسیده است . (معجم المطبوعات ج 1 ستون 436).
اسفرایینی . [ اِ ف َ ] (اِخ ) یعقوب بن اسحاق . رجوع بیعقوب و اعلام زرکلی ج 1 ص 100 شود.
اسفرایینی . [ اِ ف َ ] (ص نسبی ) منسوب به اسفرایین و جماعتی بدان نسبت دارند. رجوع به اسفرائینی شود.
اسفرایینی . [ اِ ف َ ] (اِخ ) احمدبن محمد. رجوع بابوحامد اسفراینی و الاعلام زرکلی ج 1 ص 100 شود.
اسفرایینی . [ اِ ف َ ] (اِخ ) رجوع بابواسحاق اسفراینی و الاعلام زرکلی ج 1 ص 20 شود.
اسفرایینی. [ اِ ف َ ] ( اِخ ) رجوع بابواسحاق اسفراینی و الاعلام زرکلی ج 1 ص 20 شود.
اسفرایینی. [ اِ ف َ ] ( اِخ ) احمدبن محمد. رجوع بابوحامد اسفراینی و الاعلام زرکلی ج 1 ص 100 شود.
اسفرایینی. [ اِ ف َ ] ( اِخ ) یعقوب بن اسحاق. رجوع بیعقوب و اعلام زرکلی ج 1 ص 100 شود.