خیک بزرگ
مساب
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مساب. [ م ِ ] ( ع اِ ) مسأب. ( اقرب الموارد ). رجوع به مسأب شود.
مسأب. [ م ِ ءَ ] ( ع اِ ) خیک یا خیک بزرگ یا غراره چرمین که در آن خیک نهند یا خیک شهد و عسل. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). خیک عسل. ( مهذب الاسماء ). سأب. و رجوع به سأب شود. || ( ص ) بسیار آب خورنده از مردم و جز آن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). و نیز رجوع به مِساب شود.
مسأب. [ م ِ ءَ ] ( ع اِ ) خیک یا خیک بزرگ یا غراره چرمین که در آن خیک نهند یا خیک شهد و عسل. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). خیک عسل. ( مهذب الاسماء ). سأب. و رجوع به سأب شود. || ( ص ) بسیار آب خورنده از مردم و جز آن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). و نیز رجوع به مِساب شود.
مساب . [ م ِ ] (ع اِ) مسأب . (اقرب الموارد). رجوع به مسأب شود.
کلمات دیگر: