کلمه جو
صفحه اصلی

عواذ

لغت نامه دهخدا

عواذ. [ ع َ ] ( ع اِمص ) ناخوش شمردن. ( آنندراج ). کراهت و ناپسندداشتگی. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ): ماترکت فلاناً الا عواذاً منه ؛ فلان را ترک نگفتم مگر بجهت کراهت داشتن از وی. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). عَوَذ. رجوع به عوذ شود.

عواذ. [ ع َ ] ( ع ص ) ابل عواذ؛ شتران باشنده در چراگاه گیاه شیرین که شورگیاه نداشته باشند. ( از ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ).

عواذ. [ ع َ ] (ع ص ) ابل عواذ؛ شتران باشنده ٔ در چراگاه گیاه شیرین که شورگیاه نداشته باشند. (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ).


عواذ. [ ع َ ] (ع اِمص ) ناخوش شمردن . (آنندراج ). کراهت و ناپسندداشتگی . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): ماترکت فلاناً الا عواذاً منه ؛ فلان را ترک نگفتم مگر بجهت کراهت داشتن از وی . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). عَوَذ. رجوع به عوذ شود.



کلمات دیگر: