کلمه جو
صفحه اصلی

عوال

فرهنگ فارسی

ناحیه ایست یمانی

لغت نامه دهخدا

عوال. [ ع َوْ وا ] ( اِخ ) نام مردی است ، و در منتهی الارب ذکر آن آمده است. رجوع به منتهی الارب شود.

عوال. [ ع ُ ]( اِخ ) بطنی است از بنی عبداﷲ غطفان. ( منتهی الارب ).

عوال. [ ع ُ ] ( اِخ ) نام دو موضع است. ( از منتهی الارب ). حزم بنی عوال ، کوهی است در اکناف حجاز در طریق مدینه ازبرای غطفان ، در این مکان آبها و چاه ها یافت شود. و گویند عوال یکی از کوههای سه گانه است که در طرف مدینه بفاصله یک شب و یک روز قرار گرفته است. و دو دیگر ظَلِم و لعباء باشد. ( از معجم البلدان ).

عوال. [ ع ُ ] ( اِخ ) ناحیه ای است یمانی. ( از معجم البلدان ).

عوال. [ ع َ لِن ْ ] ( ع ص ، اِ ) عَوالی. ج ِ عالیة. ( اقرب الموارد ). رجوع به عالیة و عوالی شود.

عوال . [ ع َ لِن ْ ] (ع ص ، اِ) عَوالی . ج ِ عالیة. (اقرب الموارد). رجوع به عالیة و عوالی شود.


عوال . [ ع َوْ وا ] (اِخ ) نام مردی است ، و در منتهی الارب ذکر آن آمده است . رجوع به منتهی الارب شود.


عوال . [ ع ُ ] (اِخ ) ناحیه ای است یمانی . (از معجم البلدان ).


عوال . [ ع ُ ] (اِخ ) نام دو موضع است . (از منتهی الارب ). حزم بنی عوال ، کوهی است در اکناف حجاز در طریق مدینه ازبرای غطفان ، در این مکان آبها و چاه ها یافت شود. و گویند عوال یکی از کوههای سه گانه است که در طرف مدینه بفاصله ٔ یک شب و یک روز قرار گرفته است . و دو دیگر ظَلِم و لعباء باشد. (از معجم البلدان ).


عوال . [ ع ُ ](اِخ ) بطنی است از بنی عبداﷲ غطفان . (منتهی الارب ).



کلمات دیگر: