orpine
عود صلیب
فارسی به انگلیسی
فرهنگ فارسی
فاوانیا عود الصلیب
لغت نامه دهخدا
عودصلیب. [ دِ ص َ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) فاوانیا. عودالصلیب. رجوع به عودالصلیب شود :
نیاز را بکف و کلک تو علاج کنند
چنانکه عارضه صرع را به عود صلیب.
ور مسیحید، که در عین خطایید همه.
که صرع دار بوند اختران به وقت زوال.
نیاز را بکف و کلک تو علاج کنند
چنانکه عارضه صرع را به عود صلیب.
ادیب صابر.
اثر عود صلیب و خط ترساست خطاور مسیحید، که در عین خطایید همه.
خاقانی.
فلک چو عود صلیبش بر اختران بنددکه صرع دار بوند اختران به وقت زوال.
خاقانی.
کلمات دیگر: