ابویعفور. [ اَ بو ی َ ] (اِخ ) عبدالکریم بن یعفور. محدث است و یحیی بن یحیی النیشابوری از او روایت کند.
ابویعفور
لغت نامه دهخدا
ابویعفور. [ اَ بو ی َ ] (اِخ ) مولی سعیدبن العاص . او از ابن المسیّب و یعفوربن عبیداﷲ و از او ضحاک بن عثمان روایت کند.
ابویعفور. [ اَ بو ی َ ] ( اِخ ) عبدالرحمن بن عبیدبن نسطاس البکائی الثعلبی. او از پدر خود و ابراهیم روایت کند. و او را ابویعفور الصغیر نیز گویند.
ابویعفور. [ اَ بو ی َ ] ( اِخ ) عبدالکریم بن یعفور. محدث است و یحیی بن یحیی النیشابوری از او روایت کند.
ابویعفور. [ اَ بو ی َ ] ( اِخ ) مولی سعیدبن العاص. او از ابن المسیّب و یعفوربن عبیداﷲ و از او ضحاک بن عثمان روایت کند.
ابویعفور. [ اَ بو ی َ ] ( اِخ ) عبدالکریم بن یعفور. محدث است و یحیی بن یحیی النیشابوری از او روایت کند.
ابویعفور. [ اَ بو ی َ ] ( اِخ ) مولی سعیدبن العاص. او از ابن المسیّب و یعفوربن عبیداﷲ و از او ضحاک بن عثمان روایت کند.
ابویعفور. [ اَ بو ی َ ] (اِخ ) عبدالرحمن بن عبیدبن نسطاس البکائی الثعلبی . او از پدر خود و ابراهیم روایت کند. و او را ابویعفور الصغیر نیز گویند.
کلمات دیگر: