کلمه جو
صفحه اصلی

ابیرد

لغت نامه دهخدا

ابیرد. [ اُ ب َ رِ ] (اِخ ) ابن هَرثمه عذری . شاعری از عرب . و بعضی نام او را اربد گفته اند.


ابیرد. [ اُ ب َ رِ ] (اِخ ) مردی بود از حمیر که به قبیله ٔ بنی سلیم رفت و کشته شد.


ابیرد. [ اُ ب َ رِ ] (اِخ ) یربوعی . نام شاعری از عرب .


ابیرد. [ اُ ب َ رِ ] (اِخ ) ابن معذر. یکی از شعرای ابتداء دولت اموی است . او به اکابر و ملوک نپیوست و در قبیله ٔ خویش میزیست واشعاری نهایت دلنشین دارد و از جمله این دو بیت از مرثیه ٔ بلیغه ٔ او که در وفات برادر خویش گفته است :
تطاول لیلی لم انمه تقلباً
کأن ّ فراشی حال من دونه الجمر
فان تکن الایام فرقن بیننا
فقد بان منّی فی تذکره العذر.

(از قاموس الاعلام ).



ابیرد. [ اُ ب َ رِ ] ( اِخ ) مردی بود از حمیر که به قبیله بنی سلیم رفت و کشته شد.

ابیرد. [ اُ ب َ رِ ] ( اِخ ) ابن معذر. یکی از شعرای ابتداء دولت اموی است. او به اکابر و ملوک نپیوست و در قبیله خویش میزیست واشعاری نهایت دلنشین دارد و از جمله این دو بیت از مرثیه بلیغه او که در وفات برادر خویش گفته است :
تطاول لیلی لم انمه تقلباً
کأن فراشی حال من دونه الجمر
فان تکن الایام فرقن بیننا
فقد بان منّی فی تذکره العذر.
( از قاموس الاعلام ).

ابیرد. [ اُ ب َ رِ ] ( اِخ ) ابن هَرثمه عذری. شاعری از عرب. و بعضی نام او را اربد گفته اند.

ابیرد. [ اُ ب َ رِ ] ( اِخ ) یربوعی. نام شاعری از عرب.


کلمات دیگر: