عیان کردن
فارسی به انگلیسی
to clear or explain
display, exhume, show
فرهنگ فارسی
آشکار کردن بر ملا ساختن واضح گرداندن
لغت نامه دهخدا
عیان کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آشکار کردن. برملا ساختن. واضح گرداندن. هویدا کردن. مشهور ساختن :
وز میی کآسمان پیاله اوست
آفتابی عیان کنید امروز.
در سر ماهی عیان کرد آفتاب.
خلایقی دگر از نو عیان کند خلاق.
عیان کرد اشکش به دیباچه راز.
غماز بود اشک و عیان کرد راز من.
چو مفلسی که بود گنج شایگانش و لرزد.
وز میی کآسمان پیاله اوست
آفتابی عیان کنید امروز.
خاقانی.
مهره آورد از سر افعی برون در سر ماهی عیان کرد آفتاب.
خاقانی.
گمان بری که ز ارواح تیره زیر اثیرخلایقی دگر از نو عیان کند خلاق.
خاقانی.
شکسته دل آمد برِ خواجه بازعیان کرد اشکش به دیباچه راز.
سعدی.
گفتم به دلق زرق بپوشم نشان عشق غماز بود اشک و عیان کرد راز من.
حافظ.
غمش عیان نکنم ترسم از زبان خلایق چو مفلسی که بود گنج شایگانش و لرزد.
یوسفی جرباذقانی ( از آنندراج ).
کلمات دیگر: