کلمه جو
صفحه اصلی

شیظمی

لغت نامه دهخدا

شیظمی. [ ش َ ظَ می ی ] ( ع ص ، اِ ) سخت دراز تناور. جوان از شتر و از اسب و از مردم. ج ، شَیاظِمة. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به شیظم شود. || مرد بسیارگوی فصیح. ( از اقرب الموارد )( ناظم الاطباء ). || اسب خوش آینده. || شیر بیشه. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

شیظمی. [ ش َ ظَ ] ( ص نسبی ) منسوب است به شیظم که انتساب اجدادی است. ( از انساب سمعانی ).

شیظمی. [ ش َ ظَ ] ( اِخ ) شاعری مداح سیف الدوله ، و او را پانصد ورقه شعر است. ( ابن الندیم ).

شیظمی . [ ش َ ظَ ] (اِخ ) شاعری مداح سیف الدوله ، و او را پانصد ورقه شعر است . (ابن الندیم ).


شیظمی . [ ش َ ظَ ] (ص نسبی ) منسوب است به شیظم که انتساب اجدادی است . (از انساب سمعانی ).


شیظمی . [ ش َ ظَ می ی ] (ع ص ، اِ) سخت دراز تناور. جوان از شتر و از اسب و از مردم . ج ، شَیاظِمة. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به شیظم شود. || مرد بسیارگوی فصیح . (از اقرب الموارد)(ناظم الاطباء). || اسب خوش آینده . || شیر بیشه . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).



کلمات دیگر: