آشکار دیدن بوضوح یافتن معاینه دیدن
عیان یافتن
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
عیان یافتن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) آشکار دیدن. به وضوح یافتن. معاینه دیدن :
هر مقصودی که علم را بود
در شعله روی تو عیان یافت.
هر مقصودی که علم را بود
در شعله روی تو عیان یافت.
عطار.
کلمات دیگر: