کلمه جو
صفحه اصلی

سونچ

لغت نامه دهخدا

سونچ. [ ن َ ] ( اِخ ) امیرالامرای خراسان و اتابک ابوسعید بهادرخان ، در زمان سلطنت اولجایتو. رجوع به تاریخ مغول ص 309، 308، 313، 321، 325، 327 و تاریخ گزیده ص 596، 598 و 601 شود.

سونچ. [ س ُ وِ ] ( اِخ ) دهی است جزء دهستان اوچ تپه بخش ترکمان شهرستان میانه. دارای 526 تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات ، نخود،عدس. شغل اهالی زراعت و گله داری است. سکنه سونج بالا 250 تن میباشد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).

سونچ . [ س ُ وِ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان اوچ تپه ٔ بخش ترکمان شهرستان میانه . دارای 526 تن سکنه . آب آن از چشمه . محصول آنجا غلات ، نخود،عدس . شغل اهالی زراعت و گله داری است . سکنه ٔ سونج بالا 250 تن میباشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).


سونچ . [ ن َ ] (اِخ ) امیرالامرای خراسان و اتابک ابوسعید بهادرخان ، در زمان سلطنت اولجایتو. رجوع به تاریخ مغول ص 309، 308، 313، 321، 325، 327 و تاریخ گزیده ص 596، 598 و 601 شود.



کلمات دیگر: