عیان بیننده بیننده آنچه آشکار است ظاهر بین
عیان بین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
عیان بین. [ عیام ْ ] ( نف مرکب ) عیان بیننده. بیننده آنچه آشکار است. ظاهربین.
- چشم عیان بین ؛ چشمی که آشکار چیزهای عینی را ببیند :
به چشم نهان بین عیان جهان را
که چشم عیان بین نبیند نهان را.
- چشم عیان بین ؛ چشمی که آشکار چیزهای عینی را ببیند :
به چشم نهان بین عیان جهان را
که چشم عیان بین نبیند نهان را.
ناصرخسرو.
کلمات دیگر: