کلمه جو
صفحه اصلی

ادمام

لغت نامه دهخدا

ادمام. [ اِ] ( ع مص ) زشت آوردن از سخن و جز آن. || کار بد و زشت کردن. || بچه زشت روی زادن.

ادمام. [ اُ دَ ] ( اِخ ) نام شهریست بمغرب و یاقوت گوید من در آن شاک باشم. ( معجم البلدان ).

ادمام . [ اِ] (ع مص ) زشت آوردن از سخن و جز آن . || کار بد و زشت کردن . || بچه ٔ زشت روی زادن .


ادمام . [ اُ دَ ] (اِخ ) نام شهریست بمغرب و یاقوت گوید من در آن شاک باشم . (معجم البلدان ).



کلمات دیگر: