خنزیری . [ خ ِ ] (ص نسبی )منسوب به خنزیر. || (اِ) لانه ٔ خوک و محوطه ای که در آنجا خوکها را جای دهند. (ناظم الاطباء).
خنزیری
لغت نامه دهخدا
خنزیری. [ خ ِ ] ( ص نسبی )منسوب به خنزیر. || ( اِ ) لانه خوک و محوطه ای که در آنجا خوکها را جای دهند. ( ناظم الاطباء ).
خنزیری. [ خ ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان باوی بخش مرکزی شهرستان اهواز. با 144 تن سکنه. آب آن از چاه و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه در تابستان اتومبیل رو و ساکنان از طایفه سمیرات اند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
خنزیری. [ خ ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان باوی بخش مرکزی شهرستان اهواز. با 144 تن سکنه. آب آن از چاه و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه در تابستان اتومبیل رو و ساکنان از طایفه سمیرات اند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
خنزیری . [ خ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان باوی بخش مرکزی شهرستان اهواز. با 144 تن سکنه . آب آن از چاه و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه در تابستان اتومبیل رو و ساکنان از طایفه ٔ سمیرات اند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
کلمات دیگر: