جمع بهمه
بهام
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
بهام. [ ب ِ ] ( ع اِ ) ج ِ بَهْمَة. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
- سعدالبهام ؛ منزلی است از منازل قمر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
- سعدالبهام ؛ منزلی است از منازل قمر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
کلمات دیگر: