( توحیة ) توحیة. [ ت َ ی َ ] ( ع مص ) شتابانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). شتابانیدن کسی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). یقال : وحی الدواء الموت ؛ ای عجله. ( اقرب الموارد ).
توحیه
لغت نامه دهخدا
توحیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) شتابانیدن . (تاج المصادر بیهقی ). شتابانیدن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). یقال : وحی الدواء الموت ؛ ای عجله . (اقرب الموارد).
کلمات دیگر: