کلمه جو
صفحه اصلی

مستول

فرهنگ فارسی

آنچه که گوشت از وی گرفته باشند

لغت نامه دهخدا

مستول . [ م ُ ت َ لِن ْ ] (ع ص ) مستولی . رجوع به مستولی شود.


مستول. [ م َ ] ( ع ص ) آنچه که گوشت از وی گرفته باشند. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). مسلوت. و رجوع به سلت و مسلوت شود.

مستول. [ م ُ ت َ لِن ْ ] ( ع ص ) مستولی. رجوع به مستولی شود.

مستول . [ م َ ] (ع ص ) آنچه که گوشت از وی گرفته باشند. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مسلوت . و رجوع به سلت و مسلوت شود.



کلمات دیگر: