باز بودن
گشاده بودن
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
گشاده بودن. [ گ ُ دَ / دِ دَ ] ( مص مرکب ) باز بودن. مفتوح بودن :
گشاده ست برهر کس این بارگاه
ز بدخواه و از مردم نیکخواه.
روزی گشاده باشی و روزی گرفته ای
بنمای کاین گرفتگی از چیست ای پسر؟
گشاده ست برهر کس این بارگاه
ز بدخواه و از مردم نیکخواه.
فردوسی.
|| شاد بودن. خوش بودن : روزی گشاده باشی و روزی گرفته ای
بنمای کاین گرفتگی از چیست ای پسر؟
فرخی.
کلمات دیگر: