کلمه جو
صفحه اصلی

گشکو

لغت نامه دهخدا

گشکو. [ گ َ ]( اِخ ) قریه ای است پنج فرسنگی کمتر میانه شمال و مشرق حسن آباد است. ( فارسنامه ناصری گفتار دوم ص 218 ).

گشکو. [ گ ُ ] ( اِخ ) دو فرسخ مغربی شمیل است. ( فارسنامه ناصری گفتار دوم ص 226 ).

گشکو. [ گ َ ](اِخ ) قریه ای است پنج فرسنگی کمتر میانه ٔ شمال و مشرق حسن آباد است . (فارسنامه ٔ ناصری گفتار دوم ص 218).


گشکو. [ گ ُ ] (اِخ ) دو فرسخ مغربی شمیل است . (فارسنامه ٔ ناصری گفتار دوم ص 226).



کلمات دیگر: