ده کوچکی است از دهستان خمیر بخش مرکزی شهرستان بندر عباس .
گشو
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
گشو. [ گ ِ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان گاوگان بخش جبال بارز شهرستان جیرفت ، واقع در85هزارگزی جنوب خاوری مسکون و 12هزارگزی شمال راه مالرو کروک به سبزواران. و دارای 4 تن سکنه است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ). قریه ای است فرسخی میانه ٔجنوب و مشرق ده بارز. ( فارسنامه ناصری ج 2 ص 217 ).
گشو. [ گ َ ]( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان خمیر بخش مرکزی شهرستان بندرعباس ، واقع در 8500گزی شمال باختری بندرعباس و 15هزارگزی خاور راه مالرو داراب به بندرعباس. دارای 10 تن سکنه است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
گشو. [ گ َ ]( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان خمیر بخش مرکزی شهرستان بندرعباس ، واقع در 8500گزی شمال باختری بندرعباس و 15هزارگزی خاور راه مالرو داراب به بندرعباس. دارای 10 تن سکنه است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
گشو. [ گ َ ](اِخ ) ده کوچکی است از دهستان خمیر بخش مرکزی شهرستان بندرعباس ، واقع در 8500گزی شمال باختری بندرعباس و 15هزارگزی خاور راه مالرو داراب به بندرعباس . دارای 10 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
گشو. [ گ ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان گاوگان بخش جبال بارز شهرستان جیرفت ، واقع در85هزارگزی جنوب خاوری مسکون و 12هزارگزی شمال راه مالرو کروک به سبزواران . و دارای 4 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8). قریه ای است فرسخی میانه ٔجنوب و مشرق ده بارز. (فارسنامه ٔ ناصری ج 2 ص 217).
کلمات دیگر: