آنکه زمامش را رها کرده باشند مطلق العنان .
گشاده زنخ
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
گشاده زنخ. [ گ ُ دَ / دِ زَ ن َ ] ( ص مرکب ) گشاده عنان. عنان رهاکرده. آزادعنان :
گشاده زنخ کردش و تیزتک
بدیدش که دارد دل و زور و رگ.
گشاده زنخ کردش و تیزتک
بدیدش که دارد دل و زور و رگ.
فردوسی.
کلمات دیگر: