کلمه جو
صفحه اصلی

انشاز

لغت نامه دهخدا

انشاز. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ نَشز و نَشَز. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).ج ِ نَشَز. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به نشز شود.

انشاز. [ اِ ]( ع مص ) برداشتن استخوانهای مرده بجایگاه آن و ترکیب دادن بعض آنرا ببعض. ( منتهی الارب ). بلند نشاندن و استخوانها بجای خود گذاشتن و بعضی را به بعضی دیگر ترکیب دادن. ( آنندراج ). استخوانهای مرده را بلند کردن و بجایگاه خود گذاشتن و بعضی را بر بعضی دیگر سوار کردن. ( از اقرب الموارد ). استخوان بندی کردن. ( یادداشت مؤلف ). || برداشتن چیزی را از جای وی. ( منتهی الارب ). از جای برداشتن. ( ترجمان القرآن جرجانی ) ( آنندراج ). چیزی را از جای خود برداشتن. ( از اقرب الموارد ). || برخاستن. ( یادداشت مؤلف ).

انشاز. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ نَشز و نَشَز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).ج ِ نَشَز. (از اقرب الموارد). و رجوع به نشز شود.


انشاز. [ اِ ](ع مص ) برداشتن استخوانهای مرده بجایگاه آن و ترکیب دادن بعض آنرا ببعض . (منتهی الارب ). بلند نشاندن و استخوانها بجای خود گذاشتن و بعضی را به بعضی دیگر ترکیب دادن . (آنندراج ). استخوانهای مرده را بلند کردن و بجایگاه خود گذاشتن و بعضی را بر بعضی دیگر سوار کردن . (از اقرب الموارد). استخوان بندی کردن . (یادداشت مؤلف ). || برداشتن چیزی را از جای وی . (منتهی الارب ). از جای برداشتن . (ترجمان القرآن جرجانی ) (آنندراج ). چیزی را از جای خود برداشتن . (از اقرب الموارد). || برخاستن . (یادداشت مؤلف ).



کلمات دیگر: