کلمه جو
صفحه اصلی

اقراد

لغت نامه دهخدا

اقراد. [ اِ ] (ع مص ) درماندن در سخن . || خاموش بودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || آرمیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). آرام گرفتن . (تاج المصادر بیهقی ). || خود را پارساوار نمودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || بمردگی زدن خود را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مرده گردانیدن خویشتن را. (آنندراج ). مرده بازی درآوردن . || خوار گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).


اقراد. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ قِرد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بوزینگان. رجوع به قرد شود.

اقراد. [ اِ ] ( ع مص ) درماندن در سخن. || خاموش بودن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || آرمیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). آرام گرفتن. ( تاج المصادر بیهقی ). || خود را پارساوار نمودن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || بمردگی زدن خود را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). مرده گردانیدن خویشتن را. ( آنندراج ). مرده بازی درآوردن. || خوار گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

اقراد. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ قِرد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بوزینگان . رجوع به قرد شود.



کلمات دیگر: