کلمه جو
صفحه اصلی

انفت

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) ننگ داشتن کراهت داشتن. ۲ - ( اسم ) ننگ عار. ۳ - زیان خسران
ننگ و عار داشتن . ننگ و عار . انف داشتن کراهت داشتن .

فرهنگ معین

(اَ نَ فَ ) [ ع . انفتة ] ۱ - (مص ل . ) ننگ داشتن ، کراهت داشتن . ۲ - (اِ. ) ننگ ، عار. ۳ - زیان ، خسران .

لغت نامه دهخدا

انفت. [ اَ ف َ / اَ ن َ ف َ ] ( اِ ) نقصان. خسارت. زیان. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ) ( انجمن آرا ).

انفت. [ اَ ف َ / اَ ن َ ف َ ] ( ع مص ) انفة. ننگ و عار داشتن. ( غیاث اللغات ). || ( اِ ) ننگ و عار. ( برهان قاطع ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( هفت قلزم ) : از سلطان تسلیم بعضی ازولایات خراسان التماس می نمودند سلطان از انفت قبول مواقفه ، با آن سخن موافقت ننمود. ( جهانگشای جوینی ).
- انفت داشتن ؛ کراهت داشتن : عجب حالی آن بود که چون حرم سلطان در دست لشکر تاتار افتاد خان سلطان که از سلطان عثمان انفت میداشت... ( جهانگشای جوینی ). از تحمل قبول جزیت و اداء خراج کورخان انفت می داشت. ( جهانگشای جوینی ).
- انفت کردن ؛ دوری جستن. تبری کردن. کراهت داشتن :
هرآینه انفت کرده باشداز دانش
کسی که جز به ثنای تو باشدش مفخر.
مختاری ( از انجمن آرا ).
- انفت نمودن ؛ انفت کردن : چون امیر ارغون ازین احوال آگاه شد ازترقب حساد و اضداد انتباه یافت همت از اغضاء بر آن مکیدت انفت نمود. ( جهانگشای جوینی ). و رجوع به انف وانفة شود.

انفة. [ اَ ن َ ف َ ] ( ع مص ) ننگ داشتن. ( مصادر زوزنی ) ( از منتهی الارب ). اَنَف. رجوع به انف شود. || ( اِ ) کراهت. || آغاز. انفة الشی ٔ؛ آغاز چیزی و اول آن. ( ناظم الاطباء ). آغاز چیزی و اول آن. ( آنندراج ).
- انفة الصلوة ؛ تکبیر اولی و در حدیث بضم همزه مروی است و صاحب قاموس گفته که صواب بفتحه است.
- انفة الصبی ؛ بالیدگی کودک و آغاز آن. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).

انفت . [ اَ ف َ / اَ ن َ ف َ ] (اِ) نقصان . خسارت . زیان . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا).


انفت . [ اَ ف َ / اَ ن َ ف َ ] (ع مص ) انفة. ننگ و عار داشتن . (غیاث اللغات ). || (اِ) ننگ و عار. (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج ) (هفت قلزم ) : از سلطان تسلیم بعضی ازولایات خراسان التماس می نمودند سلطان از انفت قبول مواقفه ، با آن سخن موافقت ننمود. (جهانگشای جوینی ).
- انفت داشتن ؛ کراهت داشتن : عجب حالی آن بود که چون حرم سلطان در دست لشکر تاتار افتاد خان سلطان که از سلطان عثمان انفت میداشت ... (جهانگشای جوینی ). از تحمل قبول جزیت و اداء خراج کورخان انفت می داشت . (جهانگشای جوینی ).
- انفت کردن ؛ دوری جستن . تبری کردن . کراهت داشتن :
هرآینه انفت کرده باشداز دانش
کسی که جز به ثنای تو باشدش مفخر.

مختاری (از انجمن آرا).


- انفت نمودن ؛ انفت کردن : چون امیر ارغون ازین احوال آگاه شد ازترقب حساد و اضداد انتباه یافت همت از اغضاء بر آن مکیدت انفت نمود. (جهانگشای جوینی ). و رجوع به انف وانفة شود.

فرهنگ عمید

۱. کراهت، ننگ، عار.
۲. زیان، ضرر، خسارت.
۳. نقصان.
* انفت داشتن: (مصدر لازم ) [قدیمی] کراهت داشتن، ننگ وعار داشتن.
* انفت کردن: (مصدر لازم ) [قدیمی] = * انفت داشتن: هر آینه انفت کرده باشد از دانش / کسی که جز به ثنای تو باشدش مفخر (عثمان مختاری: ۲۰۶ ).

۱. کراهت؛ ننگ؛ عار.
۲. زیان؛ ضرر؛ خسارت.
۳. نقصان.
⟨ انفت داشتن: (مصدر لازم) [قدیمی] کراهت داشتن؛ ننگ وعار داشتن.
⟨ انفت کردن: (مصدر لازم) [قدیمی] = ⟨ انفت داشتن: ◻︎ هر آینه انفت کرده باشد از دانش / کسی که جز به ثنای تو باشدش مفخر (عثمان مختاری: ۲۰۶).



کلمات دیگر: