کلمه جو
صفحه اصلی

جوح

فرهنگ فارسی

جمع اجوح بمعنی فراخ از هر چیز

لغت نامه دهخدا

جوح . (ع ص ، اِ) ج ِ اجوح ، بمعنی فراخ از هر چیز. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).


جوح . [ ج َ] (ع مص ) میل کردن از راه راست . || هلاک کردن . || از بیخ برکندن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || (اِ) هندوانه . (منتهی الارب ). خربوزه ٔ شامی . (از اقرب الموارد).


جوح. [ ج َ] ( ع مص ) میل کردن از راه راست. || هلاک کردن. || از بیخ برکندن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) هندوانه. ( منتهی الارب ). خربوزه شامی. ( از اقرب الموارد ).

جوح. ( ع ص ، اِ ) ج ِ اجوح ، بمعنی فراخ از هر چیز. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).


کلمات دیگر: