کلمه جو
صفحه اصلی

جوجاه

لغت نامه دهخدا

جوجاة. [ ج َ ] (ع مص ) جوجو گفتن شتران را. (اقرب الموارد). آواز دادن شتران . رجوع به جوجو شود. آواز دادن شتران را، و اصل آن جَوْجَوة است . (منتهی الارب ).


( جوجاة ) جوجاة. [ ج َ ] ( ع مص ) جوجو گفتن شتران را. ( اقرب الموارد ). آواز دادن شتران. رجوع به جوجو شود. آواز دادن شتران را، و اصل آن جَوْجَوة است. ( منتهی الارب ).
جوجاه. ( اِخ ) دهی از دهستان ای تیوند بخش مرکزی شهرستان شوشتر. سکنه آن 150 تن. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت وکارگری شرکت نفت است. راه مالرو دارد. ساکنین از طایفه الوند هستند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).

جوجاه . (اِخ ) دهی از دهستان ای تیوند بخش مرکزی شهرستان شوشتر. سکنه ٔ آن 150 تن . آب آن از چشمه و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت وکارگری شرکت نفت است . راه مالرو دارد. ساکنین از طایفه ٔ الوند هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).



کلمات دیگر: