کلمه جو
صفحه اصلی

جوبی

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- منسوب به جوب جویی . ۲- حقی که به دشتبان بابت زراعت محصولات کنار جوی دهند.
منسوب به جوب جوی جویی

لغت نامه دهخدا

جوبی . (ص نسبی ) منسوب به جوب (جوی ). جویی . || (اِ) حقی که بدشتبان بابت زراعت محصولات کنار جوی دهند. (فرهنگ فارسی معین ).


جوبی . [ ج َ ] (ص نسبی ) منسوب است به جَوب . (الانساب سمعانی ). رجوع به جوب شود.


جوبی. [ ج َ ] ( ص نسبی ) منسوب است به جَوب. ( الانساب سمعانی ). رجوع به جوب شود.

جوبی. ( ص نسبی ) منسوب به جوب ( جوی ). جویی. || ( اِ ) حقی که بدشتبان بابت زراعت محصولات کنار جوی دهند. ( فرهنگ فارسی معین ).


کلمات دیگر: