کلمه جو
صفحه اصلی

اصعرار

لغت نامه دهخدا

اصعرار. [ اِ ع ِ ] ( ع مص )اصعرار ابل ؛ شدید گردیدن شتر. ( از اقرب الموارد ).

اصعرار. [ اِ ع ِرْ را ] ( ع مص ) گرد گردیدن از درد و ترنجیدن. و ضربه فاصعرر؛ ای استدار من الوجع مکانه و تقبض. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). اصعنرار. و رجوع به اصعنرار شود.

اصعرار. [ اِ ع ِ ] (ع مص )اصعرار ابل ؛ شدید گردیدن شتر. (از اقرب الموارد).


اصعرار. [ اِ ع ِرْ را ] (ع مص ) گرد گردیدن از درد و ترنجیدن . و ضربه فاصعرر؛ ای استدار من الوجع مکانه و تقبض . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). اصعنرار. و رجوع به اصعنرار شود.



کلمات دیگر: