کلمه جو
صفحه اصلی

اصطفانوس

لغت نامه دهخدا

اصطفانوس. [ اَ طَ ] ( اِخ ) محله ایست به بصره بنام کاتبی نصرانی در قدیم که در روزگار زیاد یا نزدیک بدان میزیست. ( از معجم البلدان ) ( مراصدالاطلاع ).

اصطفانوس. [ اَ طَ ] ( اِخ ) نام دهقانی است. فرزدق گوید :
و لولا فضول الاصطفانوس لم تکن
لتعدو کسب الشیخ حین تحاوله .
و وی دهقانی از مردم بحرین بود و ازمذهب مجوس پیروی میکرد و کاتب عبیداﷲبن زیاد و صاحب «سکه اصطفانوس » در بصره بود. ( از المعرب جوالیقی ).و رجوع به ص 43 و حاشیه همان صفحه المعرب و معجم البلدان ج 5 ص 99 شود.

اصطفانوس. [ اِ طِ ] ( اِخ ) مردی از مردم آتن بود. با گروهی ستونی از سنگ بساخت و روی آن درود و ثنا بر ارسطونوشت. رجوع به عیون الانباء ج 1 ص 55، و اسطفانس شود.

اصطفانوس . [ اَ طَ ] (اِخ ) محله ایست به بصره بنام کاتبی نصرانی در قدیم که در روزگار زیاد یا نزدیک بدان میزیست . (از معجم البلدان ) (مراصدالاطلاع ).


اصطفانوس . [ اَ طَ ] (اِخ ) نام دهقانی است . فرزدق گوید :
و لولا فضول الاصطفانوس لم تکن
لتعدو کسب الشیخ حین تحاوله .
و وی دهقانی از مردم بحرین بود و ازمذهب مجوس پیروی میکرد و کاتب عبیداﷲبن زیاد و صاحب «سکه ٔ اصطفانوس » در بصره بود. (از المعرب جوالیقی ).و رجوع به ص 43 و حاشیه ٔ همان صفحه ٔ المعرب و معجم البلدان ج 5 ص 99 شود.


اصطفانوس . [ اِ طِ ] (اِخ ) مردی از مردم آتن بود. با گروهی ستونی از سنگ بساخت و روی آن درود و ثنا بر ارسطونوشت . رجوع به عیون الانباء ج 1 ص 55، و اسطفانس شود.



کلمات دیگر: