بییضة. [ ب ُ ی َی ْ ض َ ] (اِخ ) نام آبی است . (از لسان العرب ). آبی است بین حلب و تدمر. (از مراصد الاطلاع ).
بییضه
لغت نامه دهخدا
( بییضة ) بییضة. [ ب ُ ی َی ْ ض َ ] ( ع اِ مصغر ) مصغر بیضة. رجوع به بیضة شود. || ( اصطلاح پزشکی عرب زبانان ) اُوول = بُذَیْرة ( مصغر بذر )، و آن عبارتست از تخمک جانوران که از مجرای تخمدان خارج و آماده لقاح شود. ( از مصوبات فرهنگستان مصر ). و رجوع به تخمک شود.
بییضة. [ ب ُ ی َی ْ ض َ ] ( اِخ ) نام آبی است. ( از لسان العرب ). آبی است بین حلب و تدمر. ( از مراصد الاطلاع ).
بییضة. [ ب ُ ی َی ْ ض َ ] ( اِخ ) نام آبی است. ( از لسان العرب ). آبی است بین حلب و تدمر. ( از مراصد الاطلاع ).
بییضة. [ ب ُ ی َی ْ ض َ ] (ع اِ مصغر) مصغر بیضة. رجوع به بیضة شود. || (اصطلاح پزشکی عرب زبانان ) اُوول = بُذَیْرة (مصغر بذر)، و آن عبارتست از تخمک جانوران که از مجرای تخمدان خارج و آماده ٔ لقاح شود. (از مصوبات فرهنگستان مصر). و رجوع به تخمک شود.
کلمات دیگر: