کلمه جو
صفحه اصلی

اصطلک

لغت نامه دهخدا

اصطلک . [ ] (اِخ ) اسولک . ده کوچکی است از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان دماوند واقع در پنج هزارگزی جنوب شرقی دماوند و یکهزارگزی شمال راه شوسه که سکنه ٔ آن 60 تن است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1).


اصطلک . [ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان لواسان بزرگ بخش افجه ٔ شهرستان تهران که در 21 هزارگزی جنوب خاور گلندوک ، سر راه شوسه ٔ تهران به دماوند واقع است . محلی است کوهستانی ، سردسیر و سکنه ٔ آن که شیعه و فارسی زبان اند 102 تن است . آب آن از قنات تأمین میشود و محصول آن غلات ، بنشن و سیب زمینی است . دارای باغستانهایی است . شغل اهالی زراعت و راه آن ماشین رو است . این ده دو محله است ، یکی بالا و دیگری پایین . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1).


اصطلک. [ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان لواسان بزرگ بخش افجه شهرستان تهران که در 21 هزارگزی جنوب خاور گلندوک ، سر راه شوسه تهران به دماوند واقع است. محلی است کوهستانی ، سردسیر و سکنه آن که شیعه و فارسی زبان اند 102 تن است. آب آن از قنات تأمین میشود و محصول آن غلات ، بنشن و سیب زمینی است. دارای باغستانهایی است. شغل اهالی زراعت و راه آن ماشین رو است. این ده دو محله است ، یکی بالا و دیگری پایین. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1 ).

اصطلک. [ ] ( اِخ ) اسولک. ده کوچکی است از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان دماوند واقع در پنج هزارگزی جنوب شرقی دماوند و یکهزارگزی شمال راه شوسه که سکنه آن 60 تن است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1 ).

دانشنامه عمومی

اصطلک، روستایی از توابع بخش کوهین شهرستان قزوین در استان قزوین ایران است.


کلمات دیگر: