کلمه جو
صفحه اصلی

بی مثلی

فرهنگ فارسی

بی مانندی . بی عدیلی . بی همتایی . بی بدیلی .

لغت نامه دهخدا

بی مثلی. [ م ِ ] ( حامص مرکب )بی مانندی. بی عدیلی. بی همتایی. بی بدیلی :
دری دیدم بکیوان برکشیده
به بی مثلی جهان مثلش ندیده.
نظامی.

پیشنهاد کاربران

being without example


کلمات دیگر: