۱ - ( صفت ) منسوب به مقراض ۲ - نوعی حلواست : [ قطع امید گر ز مقراضی کند آیین اوست مرتاضی . ] ( ملا منیر ) ۳ - نوعی پارچه گرانبها : پس مامون آن روز جامه خانه ها عرض کردن خواست و از آن هزار قبائ اطلس معدنی و ملکی و طمیم و نسیج و ممزج و مقراضی و اکسون هیچ نپسندید و هم سیاهی در پوشید ... ] ( چهامقاله . ۳۴ -۳۳ ) توضیح در محاسن اصفهان تالیف مافروخی آمده : [ فقال فی وصایاه لتتخذ اکفانی من ثوب مقراضی رومی و عمامه قصب مذهبه و ثوب دبیقی مصری . فقیل له : مه فانه لایصلح للا کفان غیرالثیاب البیض القطنیه فقال : العیاذ بالله عاشرت خلقه ستین سنه و کنت احضر هم فی الدیباج و الحریر و القصب و انا الان مواف خالقی و رازقی اادثر فی اکفان من هذا الضرب الردی ? ] ( محاسن اصفهان . چا. سید جلال طهرانی ۴۵ ) . در ترجمه محاسن اصفهان ( چا.اقبال . ۱۱۱ ) عبارت چنین ترجمه شده : [ مخنث ] وصیت کرد این که باید که کفن او از جامه های فاخر گرانمایه سازند مثل جامه های مقراضی رومی و بهائی بغدادی و عمامه قصب بز رود بیقی مصری . او را گفتند : خاموش . کفن از جامه های سپید پنبه یی یا برد یمنی پسندیده باشد . گفت : معاذ الله . مدت شصت سال با مخلوق مجالست کنم در حریر و دیبا و قصب و شرب واکنون که بحضرت پروردگار خالق می روم بی قدر و قیمت روم . ]
چون مقراض بودن . حالت و چگونگی مقراض . برندگی .
چون مقراض بودن . حالت و چگونگی مقراض . برندگی .