از بیخ و بن ٠ از اصل و بنیاد
بن و بار
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
بن و بار. [ ب ُ ن ُ ] ( ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) از بیخ و بن.
- از بن و بار ؛ از بیخ و بن. از اصل و بنیاد :
خبر نداردکاندر دلم اثر نکند
اگر جهان همه تیمار گردد از بن و بار.
کاصل تو چه چیز است و چه چیزی ز بن و بار.
چون که تو از دین برون شدی ز بن و بار.
- از بن و بار ؛ از بیخ و بن. از اصل و بنیاد :
خبر نداردکاندر دلم اثر نکند
اگر جهان همه تیمار گردد از بن و بار.
عنصری.
عطار به کلبه در با عود همی گفت کاصل تو چه چیز است و چه چیزی ز بن و بار.
فرخی.
میر گرت یک قدح شراب فروریخت چون که تو از دین برون شدی ز بن و بار.
ناصرخسرو.
کلمات دیگر: