کسی که مورد مشورت قرار گیرد
مستأمر
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مستأمر. [ م ُ ت َءْ م ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استئمار. مشورت کننده. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به استئمار و استیمار شود. || در اصطلاح فقهی ، آنکه به نفع او مؤامره برقرار شده است. رجوع به مؤامرة در معنی فقهی آن شود.
مستأمر. [ م ُ ت َءْ م َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از مصدر استئمار. کسی که مورد مشورت قرار گرفته باشد. ( اقرب الموارد ). رجوع به استئمار و استیمار شود. || در اصطلاح فقهی ، آنکه در عقد مؤامره او شرط شده است. مستأمر حق فسخ یا الزام به عقد را دارا نیست و فقط می تواند به یکی از آن دو امر و فرمان دهد.
مستأمر. [ م ُ ت َءْ م َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از مصدر استئمار. کسی که مورد مشورت قرار گرفته باشد. ( اقرب الموارد ). رجوع به استئمار و استیمار شود. || در اصطلاح فقهی ، آنکه در عقد مؤامره او شرط شده است. مستأمر حق فسخ یا الزام به عقد را دارا نیست و فقط می تواند به یکی از آن دو امر و فرمان دهد.
مستأمر. [ م ُ ت َءْ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر استئمار. کسی که مورد مشورت قرار گرفته باشد. (اقرب الموارد). رجوع به استئمار و استیمار شود. || در اصطلاح فقهی ، آنکه در عقد مؤامره ٔ او شرط شده است . مستأمر حق فسخ یا الزام به عقد را دارا نیست و فقط می تواند به یکی از آن دو امر و فرمان دهد.
مستأمر. [ م ُ ت َءْ م ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استئمار. مشورت کننده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به استئمار و استیمار شود. || در اصطلاح فقهی ، آنکه به نفع او مؤامره برقرار شده است . رجوع به مؤامرة در معنی فقهی آن شود.
کلمات دیگر: