نمامی کردن ٠ سخن چینی نمودن
انمال
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
انمال . [ اِ ] (ع مص ) نمامی کردن . (تاج المصادر بیهقی ). سخن چینی نمودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). منمل نعت است از آن . (آنندراج ).
انمال. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ نَمِل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به نمل شود.
انمال. [ اِ ] ( ع مص ) نمامی کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). سخن چینی نمودن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). منمل نعت است از آن. ( آنندراج ).
انمال. [ اِ ] ( ع مص ) نمامی کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). سخن چینی نمودن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). منمل نعت است از آن. ( آنندراج ).
انمال . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ نَمِل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به نمل شود.
کلمات دیگر: