کلمه جو
صفحه اصلی

اگنش

لغت نامه دهخدا

( آگنش ) آگنش. [ گ َ ن ِ ] ( اِمص ، اِ ) رجوع به آکنش شود.
اگنش. [ اَ ن ِ ] ( اِمص ) افراختگی بنا و عمارت. ( ناظم الاطباء ). برآوردن دیوار عمارت و امثال آن باشد. ( هفت قلزم ) ( از شرفنامه منیری ) ( از انجمن آرا ) ( از فرهنگ جهانگیری ). در فرهنگ ناصری و برهان بمعنی برآوردن و برکردن دیوار عمارت و امثال آن باشد و فیه نظر؛ زیرا چه از آن مصدر نوشته است و لفظ مصدر نیست مگر آنکه چون مرکب باشد یا شین مصدریه آن هنگام باید که ممدود بوده [ آگنش ] مشتق از آگندن زیرا چه مقصود هیچ لغتی یافته نشده و آنچه ممدود است معنی آن معلوم است و در هیچ لغت با کاف فارسی مکسور به معنی پر کردن نیست و این معنی صحیح است و لفظ غلط زیرا چه تصحیح لفظ به مد و کاف فارسی موقوف است. ( از آنندراج از مؤید الفضلاء ).

اگنش . [ اَ ن ِ ] (اِمص ) افراختگی بنا و عمارت . (ناظم الاطباء). برآوردن دیوار عمارت و امثال آن باشد. (هفت قلزم ) (از شرفنامه ٔ منیری ) (از انجمن آرا) (از فرهنگ جهانگیری ). در فرهنگ ناصری و برهان بمعنی برآوردن و برکردن دیوار عمارت و امثال آن باشد و فیه نظر؛ زیرا چه از آن مصدر نوشته است و لفظ مصدر نیست مگر آنکه چون مرکب باشد یا شین مصدریه آن هنگام باید که ممدود بوده [ آگنش ] مشتق از آگندن زیرا چه مقصود هیچ لغتی یافته نشده و آنچه ممدود است معنی آن معلوم است و در هیچ لغت با کاف فارسی مکسور به معنی پر کردن نیست و این معنی صحیح است و لفظ غلط زیرا چه تصحیح لفظ به مد و کاف فارسی موقوف است . (از آنندراج از مؤید الفضلاء).



کلمات دیگر: