کلمه جو
صفحه اصلی

افروختنی

فرهنگ فارسی

سوختنی قابل افروختن روشن شدنی

لغت نامه دهخدا

افروختنی. [ اَ ت َ ]( حامص ) سوختنی. قابل افروختن. روشن شدنی :
ای سوخته سوخته سوختنی
ای آتش دوزخ از تو افروختنی.
( منسوب بخیام ).


کلمات دیگر: