حالت و چگونگی ملون
ملونی
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
ملونی. [ م ُ ل َوْ وَ ] ( حامص ) حالت و چگونگی ملون. رجوع به ملون شود.
- ملونی کردن ؛ تغییر رنگ دادن. دگرگون شدن. تغییر حال دادن :
گاه چو حال عاشقان صبح کند ملونی
گه چو حلی دلبران مرغ کند نواگری.
- ملونی کردن ؛ تغییر رنگ دادن. دگرگون شدن. تغییر حال دادن :
گاه چو حال عاشقان صبح کند ملونی
گه چو حلی دلبران مرغ کند نواگری.
خاقانی.
کلمات دیگر: