کلمه جو
صفحه اصلی

مربوط بودن به

فارسی به انگلیسی

appertain, concern, involve, respect, treat

فارسی به عربی

قلق , لمح

مترادف و متضاد

treat (فعل)
رفتار کردن، مربوط بودن به، مهمان کردن، سالم کردن، درمان کردن، تلقی کردن، مورد عمل قرار دادن، بحث کردن، درمان شدن

concern (فعل)
مربوط بودن به، دلواپس کردن، اهمیت داشتن

allude (فعل)
اظهار کردن، اشاره کردن، مربوط بودن به، گریز زدن به

pertain to (فعل)
مربوط بودن به


کلمات دیگر: