کلمه جو
صفحه اصلی

ام صفیده

لغت نامه دهخدا

ام صفیدة. [ اُم ْ م ِ ص ُ ف َدَ ] (ع اِ مرکب ) صاحب اقرب الموارد در ذیل ذُعَرَةمی نویسد: ذعرة پرنده ٔ کوچکی است در درخت می نشیند و دمش را تکان می دهد و هرگز دیده نمی شود مگر در حال ترس و آن در نزد عامه ٔ بلاد ما به ام صفیده معروف است .


( ام صفیدة ) ام صفیدة. [ اُم ْ م ِ ص ُ ف َدَ ] ( ع اِ مرکب ) صاحب اقرب الموارد در ذیل ذُعَرَةمی نویسد: ذعرة پرنده کوچکی است در درخت می نشیند و دمش را تکان می دهد و هرگز دیده نمی شود مگر در حال ترس و آن در نزد عامه بلاد ما به ام صفیده معروف است.


کلمات دیگر: