کلمه جو
صفحه اصلی

ام عوف

فرهنگ فارسی

ملخ . ملخ ماده

لغت نامه دهخدا

ام عوف. [ اُم ْ م ِ ع َ ] ( ع اِ مرکب ) ملخ. ( از المرصع ) ( مهذب الاسماء ) ( مؤید الفضلاء ). ملخ ماده. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ملخ نر را نیز ابوعوف خوانند. ( از اقرب الموارد ). || کفتار. || جانور کوچکی است که طحن می خوانند. ( از المرصع ). و رجوع به عوف شود.


کلمات دیگر: