( مصدر اسم ) جمع اقطاع اقطاعه .
اقطاعات
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
اقطاعات. [ اِ ] ( ع اِ ) ج ِ اقطاعة و اقطاع : او را بانواع الطاف و کرامات و مزید قربات بنواخت و باقطاعات زیادت موعود گردانید. ( ترجمه تاریخ یمینی ). سالها باید تا ترتیب لشکری دهند و خزانه های مالامال تا در وجه مواجب و اقطاعات ایشان بردارند. ( جهانگشای جوینی ). رجوع به اقطاع و اقطاعة شود.
پیشنهاد کاربران
اقطاعات: [اصطلاح حقوق]جمع اقطاعه است و آن قطعه ای است از اراضی مواد که امام یا نایب او در اختیار کسی می گذارد که او آن را مورد انتفاع خود قرار دهد.
جمع اقطاعه است و قطعه ای است از اراضی مواد که امام یا نایب او در اختیار کسی میگذارد که او آن را مورد انتفاع خود قرار دهد.
کلمات دیگر: