رشوه دهی . جمع مصانعات
مصانعه
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مصانعه. [ م ُ ن َ / ن ِ ع َ / ع ِ ] ( از ع ، اِمص ) رشوه دهی. ج ، مصانعات. ( یادداشت مؤلف ). || مدارا. مدارات. ( یادداشت مؤلف ). || مداهنه. ( یادداشت مؤلف ). || مرافعت. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به مصانعة و مصانعت شود.
مصانعة. [م ُ ن َ ع َ ] (ع مص ) آسان فراگرفتن کار. (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). || نرمی کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (یادداشت مؤلف ) (ناظم الاطباء). مدارا نمودن . (ناظم الاطباء). مدارا کردن . (تاج المصادر بیهقی ). با کسی مدارا کردن . (یادداشت مؤلف ). || رشوه دادن . (دهار). پاره دادن . رشوت دادن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (آنندراج ).
- امثال :
من صانع بالمال لم یحتشم من طلب الحاجة . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
|| تمام نیاوردن اسب رفتار را که دارد که گویا مداهنه می کند با تو در بذل رفتار خود. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
پیشنهاد کاربران
صوری
کلمات دیگر: