کلمه جو
صفحه اصلی

باقره

فرهنگ فارسی

از قرای یمامه

لغت نامه دهخدا

( باقرة ) باقرة. [ ق ِ رَ ] ( ع ص ) تأنیث باقر. شکافنده.
- رجل باقرة ؛ آنکه درعلوم جستجو کند و ژرف نگرد. ( از تاج العروس ).
- فتنة باقرة ؛ فتنه عظیم ووسیع. ( از تاج العروس ) و در حدیث آمده است : ستأتی علی الناس فتنة باقرة تدع الحلیم حیران. فتنه ای تفرقه انداز و مزیل الفت. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). یعنی شکافنده الفت و شق کننده عصا. ( از اقرب الموارد ). ورجوع به باقر شود.
|| شمشیر تیز و بران. ( آنندراج ).

باقرة. [ ق ِرَ ] ( اِخ ) از قرای یمامه است و دو قریه بدین نام است. ( از تاج العروس ) ( معجم البلدان ) ( مراصدالاطلاع ).

باقرة. [ ق ِ رَ ] (ع ص ) تأنیث باقر. شکافنده .
- رجل باقرة ؛ آنکه درعلوم جستجو کند و ژرف نگرد. (از تاج العروس ).
- فتنة باقرة ؛ فتنه ٔ عظیم ووسیع. (از تاج العروس ) و در حدیث آمده است : ستأتی علی الناس فتنة باقرة تدع الحلیم حیران . فتنه ای تفرقه انداز و مزیل الفت . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). یعنی شکافنده ٔ الفت و شق کننده ٔ عصا. (از اقرب الموارد). ورجوع به باقر شود.
|| شمشیر تیز و بران . (آنندراج ).


باقرة. [ ق ِرَ ] (اِخ ) از قرای یمامه است و دو قریه بدین نام است . (از تاج العروس ) (معجم البلدان ) (مراصدالاطلاع ).



کلمات دیگر: