کلمه جو
صفحه اصلی

اندز

لغت نامه دهخدا

اندز. [ اَ دَ ] ( اِ ) قصد و عزم و آهنگ. ( ناظم الاطباء ). قصد. ( از شعوری ج 1 ورق 109 ). || حدس و رای. ( ناظم الاطباء ). تخمین. ( از شعوری ج 1 ورق 109 ). || یک نوع علفی که در بیطاری بکار میبرند. || مرد مشهور. ( ناظم الاطباء ).

اندز. [ اَ دِ ] ( اِ ) تسمه ای جهت اندازه گرفتن. ( ناظم الاطباء ).

اندز. [ اَ دَ ] (اِ) قصد و عزم و آهنگ . (ناظم الاطباء). قصد. (از شعوری ج 1 ورق 109). || حدس و رای . (ناظم الاطباء). تخمین . (از شعوری ج 1 ورق 109). || یک نوع علفی که در بیطاری بکار میبرند. || مرد مشهور. (ناظم الاطباء).


اندز. [ اَ دِ ] (اِ) تسمه ای جهت اندازه گرفتن . (ناظم الاطباء).



کلمات دیگر: