کلمه جو
صفحه اصلی

اندوه رسیده

فرهنگ فارسی

مغموم ٠ اندوهگین ٠ اندوهناک

لغت نامه دهخدا

اندوه رسیده. [ اَ رَ / رِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) مغموم. ( یادداشت مؤلف ). اندوهگین. اندوهناک : خدای را بخواند و او ( یونس ) مکظوم و مغموم بود و اندوه رسیده. ( تفسیر ابوالفتوح رازی ).


کلمات دیگر: