اندوه داشتن . غم داشتن . غمناک بودن .
انده داشتن
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
انده داشتن. [ اَ دُه ْ ت َ ] ( مص مرکب ) اندوه داشتن. غم داشتن. غمناک بودن. غمگین بودن :
ندارم همی انده خویشتن
ازویست این درد و اندوه من.
کزین سان بود گردش روزگار.
که پیروز باشد سرانجام کار.
ندارم همی انده خویشتن
ازویست این درد و اندوه من.
فردوسی.
سیاوش بدو گفت انده مدارکزین سان بود گردش روزگار.
فردوسی.
ز پیروزه گون گنبد انده مدارکه پیروز باشد سرانجام کار.
نظامی.
کلمات دیگر: